على محمدى خراسانى

304

شرح منطق مظفر (فارسى)

مثال اوّل : اين چوب در مسير حركت آتش است پس آتش به او رسيده است . زيرا حركت آتش ، معلول آتش و علّت رسيدن آن به چوب مىباشد . و هم‌چنين جسم مؤلف است پس او را مؤلفيست چه وجود مؤلف اوّل مؤلف را بود كه اعّم است و توسّط او جسم را كه مؤلفى خاصّ است . و مثال دوم : مجموع زواياى مثلث مساوى دو قائمه است پس نصف زواياى مربع است . زيرا اوسط كه معلول اصغر است علّت حصول اكبر است . همچنين انسان حيوان است پس جسم است يا حساس ، چه اوسط معلول اصغر است در وجود ، و علّت وجود اكبر است . و مثال سوم : اين حيوان كلاغ ( غراب ) است ، پس سياه است چه اوسط در اين صورت معلول يكى از دو وصف ديگر نيست امّا علّت سياه بودن اين حيوان است . 7 . اقسام علّت امر هفتم از امور يازده‌گانه مربوط به باب برهان ، راجع به معناى عليّت و اقسام علل است : قبلا بيان كرديم كه برهان لمّى آن است كه اوسط در آن علّت براى ثبوت اكبر در اصغر باشد . حال ممكن است به ذهن كسى اين مطلب تبادر كند كه منظور از علّت ، خصوص علّت فاعلى و به وجود آورندهء اين امر است ولى اين اشتباه است . علّت داراى چهار قسم است كه هركدام از آن‌ها صلاحيّت دارند اوسط واقع شوند و توسّط آن‌ها اكبر در اصغر ثابت گردد . آن‌ها عبارتند از : 1 . علّت فاعلى : علّت فاعلى را با تعبيرات گوناگونى به كار مىبرند ؛ گاهى مىگويند : فاعل يعنى كنندهء كار و كسى كه اين فعل از او صادر شده و ايجاد كنندهء اين امر است . گاهى مىگويند : سبب يعنى به سبب او فلان امر صادر شده . گاهى مىگويند : مبدأ حركت مثلا مىگويند اراده مبدأ حركت انسان است ، ميل غريزى سبب و مبدأ حركت حيوانات است و . . . و گاهى از علّت فاعلى تعبير به « مامنه الوجود » مىكنند كه خود اين اصطلاح دو معنا